۱۳۹۰ آذر ۱۰, پنجشنبه

گفتن دانشجوها اعتراض کردن دنبال مجید توکلی گشتم اما...

گفتن دانشجوها اعتراض کردن دنبال مجید توکلی گشتم اما یادم افتاد مجید و خیلی از دانشجوهای واقعی رو وقتی داشتن تو دانشگاه اعتراض مسالمت آمیز میکردن ، گرفتن و الان توی اوین دارن به جرم اعتراض شکنجه میشن.
 

۱۳۹۰ مهر ۹, شنبه

از این 15000 نفر کسی نگفت اعدام نوجوان 17 ساله غیر قانونی است؟

اعدام نوجوان 17 ساله نه قانونی است و نه شرعی ، شرعی که اینقدر نکته بین و دقیق است که آبروی چند جوان را به جرم آب بازی در سیمای ملی می برد اینبار چنان گشاده بین شد که قانونی که خود نوشته است را نا دیده می گیرد.
البته در این حکومت فاسد خونخوار دیگر مرور هر روز این اخبار کاملا عادی شده اما اینبار در این جرم حکومت مردم نیز شریک شدند و با این اشتیاق به اعدام ننگی ابدی بر دامان مردم نشست.
15000 هزار انسان صبح زود از خواب خود زدند تا شاهد صحنه اعدام غیرقانونی یک نوجوان باشند، احتمالا با خود تخمه و آجیل هم برده بودند تا صحنه جان دادن اعدامی هیجان انگیز تر شود.
دریغ که در آن وقت صبح تنها غریزه حیوانی آنها بیدار بود و وجدانها همه در خواب بودند وگرنه یکی از میان جمعیت تخمه شکن عدالت را جستجو میکرد...
به راستی اگر به جای دیدن صحنه اعدام قرار بود برای نجات جان یک انسان یا گرفتن حق مظلومی ساعت 4 صبح در جایی جمع شویم چند نفر خواب را بر خود حرام میکردیم؟

۱۳۹۰ مهر ۲, شنبه

جمهوری فاسد اسلامی

مثل جمهوری اسلامی مثل همان ساختمانی است که از بنیان کج ساخته شده  و اکنون به حدی رسیده که هر لحظه آماده فروپاشی بر سر ساکنینش است.
فساد اقتصادی، اداری، سیاسی و نظامی در این چند ساله اخیر به گونه ای رشد کرده که سردمداران رژیم بارها مجبور به بازتعریف ارزشهای قبلی انقلابی خود شده اند و سایه مافیای نظامی سپاه را در تمام مسئولیت ها و مناصب میتوان به وضوح مشاهده کرد.
سالها این حکومت با نام جمهوری اسلامی شناخته میشد اما اکنون میتوان کلمه مستتر بین جمهوری و اسلامی که سالها این دو کلمه را به هم پیوند زده بود را مشاهده کرد: جمهوری فاسد اسلامی.

۱۳۹۰ مرداد ۱۳, پنجشنبه

آب بازی جرم نیست، شادی کردن جرم است

حتما خبر دستگیری جوانان را به خاطر آب بازی یا خز بازی شنیده اید، واقعا نظام اسلامی که پر شده از خبرهای تجاوز دست جمعی و اسید پاشی و قتل چرا آب بازی را جرم می داند؟
شاید آب بازی به تنهایی جرم نباشد اما باعث شادی می شود، شادی پاشنه آشیل حکومت های فاشیست مذهبی است چون شادی رمز خردورزی است و درخشانترین نور امید برای نزدیکی دوباره دلهای مردم به یکدیگر بر علیه ظلمهای حکومت.
حکومتی که 24 ساعته خبرهای نا امید کننده و سیاه پخش میکند مطمئنا از پخش خبر آب بازی بیشتر از خبر تجاوز دست جمعی هراس دارد چون خبر شادی مردم نشان دهنده شکست حکومت و خبر تجاوز و قتل تنها بهانه ای برای سرکوب بیشتر مردم است.
هرچند این خبر خاص آب بازی به خاطر اطلاع رسانی فیس بوکی اش بیشتر حکومت را عصبانی کرده چون نشان داد حکومت هرگز نمی تواند با بستن رسانه ها و تک صدا کردن آنها راه اطلاع رسانی را کامل مسدود کند.
شاد باشید، که شادی رمز خردورزی و خردورزی رمز آزادی است.

۱۳۹۰ تیر ۲۲, چهارشنبه

حقه جدید اصلاح طلبان!

بعد از آزمایش موفقیت آمیز! اسب تروای 22 بهمن 88 توسط اصلاح طلبان اکنون نوبت به تروای جدیدی در آستانه انتصابات مجلس فرمایشی رسیده است!

بنا به برخی شنیده ها، اصلاح طلبان حکومتی در حال طرح حقه جدیدی هستند که در صورت تحقق ضربه بدتری نسبت به 22 بهمن 88 خواهد بود، این حقه از این قرار است: ارائه لیستی جداگانه از نامزدهای آنها که مردم به جای رای به نامزدهای تایید صلاحیت شده به آنها رای بدهند!
ناگفته پیداست که این طرح تنها در جهت گرم کردن دوباره تنور انتصابات رژیم و نمایش دروغین دموکراسی در کشور است و هیچ دلیل عقلی دیگری برای آن نمی شود متصور شد.
اصلاح طلبان حکومتی که با اظهار نظرهای گاه و بیگاه خود نشان دادند که پشت رهبران سبز را خالی کرده اند هنوز در خواب پشتوانه مردمی سبز هستند اما غافل از اینکه هیچ پیش شرطی به جز یک انتخابات آزاد در یک حکومت دموکرات نمی تواند مردمی که به حقشان تجاوز شده است را دوباره به صندوق های رای هدایت کند.

۱۳۹۰ تیر ۱۱, شنبه

تو چه میدانی اعتصاب غذا چیست؟

هر چقدر خواستم مطلبی در حمایت از زندانیان اعتصاب کننده بنویسم نتونستم، اصلا نمی تونستم خودمو جای اونها بذارم، از شکنجه و فحش و فشار تنهایی زندان که بگذریم، صحبت از انجام کاری است که به میل خودت انجام میدی تا به همه ثابت کنی حتی اگر دست و پایت را ببندند ، اندیشه آزادت را نمی توانند قفل بزنند.
با خودم فکر کردم چطور یک انسان می تواند اینقدر اراده داشته باشد که اعتصاب غذای نامحدود کند، برای همین تصمیم گرفتم اراده خود را بسنجم، پنج ساعت، ده ساعت، 20 ساعت، میدونید وقتی از 12 ساعت رد میشه و شما تو کل روز چیزی نخوردید ، کم کم بدنتون سست میشه، فعالیتتون کم میشه، وقتی نزدیک 18 ساعت میشین سردرد شروع میشه، بعد نوبت معده میشه که اعتراضشو با درد وحشتناکی بهتون اعلام کنه، اما دیگه نتونستم تحمل کنم ، شاید اراده نداشتم ولی توی اون 20 ساعت به اندازه یکصدم تجربه تلخ برادران زندانیم را درک کردم، الان میتونم بفهمم وقتی که یک زندانی اعتصاب غذا میکند یعنی چه؟ ...

۱۳۹۰ تیر ۱۰, جمعه

شمارش معکوس نازیسم ایرانی برای جنگ جهانی سوم

سالها پس از انحلال حزب نازی آلمان و کشته شدن میلیونها انسان بیگناه در جنگی خانمانسوز و جهانی که در اثر زیاده خواهی و قدرت طلبی رهبران پریشان فکر آلمان نازی به وقوع پیوست، اکنون شاهد تشکیل حزب نازیسم ایرانی در خاک ایران هستیم، کسانی که خود را حزب اللهی میدانند و غایت نهایی اهداف خود را انتقام از همه کافران و گستردن عدالت جهانی در سراسر گیتی می دانند.
پس از انقلاب سال 57 مردم ایران، با کمک رانتهای اسلامگرایان به تدریج زمام حکومت را به دست گرفتند و پس از شروع دوران رهبری آیت الله خامنه ای به سرعت از زندگی انگلی به بلوغ کامل رسیدند و اکنون با اینکه هنوز به صورت رسمی کودتای خود را جشن نگرفته اند هراز گاهی خبرهایی از پرده دری و عرض اندام آنها به گوش می رسد.
حزب اللهی ها که با نفوذ در سپاه و بسیج ، این دو نهاد نظامی را کاملا از آن خود کردند با گماشتن رهبران خود بر صدر فرماندهی این دو نهاد، تبدیل به هیولای سیاسی و اقتصادی و نظامی منحصر بفردی شدند که تقریبا قدرت مطلق ایران را به دست گرفته اند.
این حزب ، به هیچ وجه جمهوریت نظام را نمی خواهد ، نهاد های نظارتی را منحل میکند، مخالفان را به سختی سرکوب و تمامی مردم را گروگان ماجراجویی های خطرناک خود در مقابله با غرب کرده است.
با کودتای انتخاباتی سال 88 قدرت اجرایی کشور را به دست گرفتند و تمامی منتقدان و مخالفان را قلع و قمع کردند و اکنون با خنجرهایی آخته منتظر اندک صداهای مخالف خود هستند تا با شکنجه و تجاوز و اعدام پاسخ گویند.
خطر این حزب بسیار بیشتر از حزب نازی آلمان است زیرا نه تنها هویت ملی و ناسیونالیسم ندارند بلکه هویت ملی خود را انکار می کنند و به روشنی از قربانی کردن ایران و مردمانش برای پیروزی اسلام سخن می گویند، این حزب اعتقادات آخرالزمانی دارد و آماده است پس از اتمام ساخت بمب های اتمی اش جهان را برای همیشه خاموش کند.
سکوت و سستی مردم ایران و جهان و دادن زمان به این هیولا و بسنده کردن به تحریمهای خنده دار جهانی که تنها شامل حال مردم ایران می شود نه حکومت اشرار اسلامی در حکم شراکت و تایید افکار پست و خطرناک اینهاست و اگر جهانیان به کمک مردم ایران نتوانند این حزب را نابود کنند باید منتظر از دست رفتن صلح و زندگی بشر در کره زمین باشند.

۱۳۹۰ تیر ۹, پنجشنبه

طرح مبارزه با بدحجابی نشانه شکست حکومت اسلامی


بیش از 30 سال از عمر حکومت اسلامی می گذرد، حکومتی که میخواست ایران را مدینه فاضله و مردم ایران را یکدست و مطیع فرامین الهی کند.
حکومتی که با شعارهای آزادی خواهی بر سر کار آمد و با زور باتوم و کتک و خفقان و انکار هویت ملی در تلاش برای اثبات اسلامیت خویش است، تلاشی که تا کنون به قیمت از دست رفتن جانهای بسیاری از ایرانیان از هر نوع تفکر و قشر و قومیتی شده است و اکنون به جایی رسیده است که اقوام مختلف ایرانی به فکر جدایی از مام وطن هستند و بسیاری از مردم کشور که بنا به هر دلیلی حامی حکومت هستند برای اولین بار در تاریخ ایران، با افتخار پرچم کشور دیگری را به جای پرچم ایران به اهتزاز در می آورند و خود را فلسطینی می خوانند.
از تمام این مسایل که بگذریم ، بزرگترین قشری که در این 30 سال بیشترین ظلم و فشار را تحمل کردند زنان ایرانی بودند، زنانی که شاید زمانی به خیال بالارفتن کرامت انسانیشان در انقلاب سال 57 نقش ایفا کردند و از فردای انقلاب جز توهین و تجاوز و کتک و هتک حرمت چیزی از اسلام و کرامت انسانی نصیبشان نشد و بعد از 30 سال از انقلاب اسلامی تقریبا در هیچ جایی حتی در خانه خویش نیز امنیتی ندارند و همیشه در خطر قتل و تجاوز حامیان حکومت و اشرار پست هستند.
زنان ایرانی که شهامت و شحاعت خود را در حوادث پس از انتصابات 88 به رخ جهانیان کشیدند و ثابت کردند زن ایرانی شکست ناپذیر است و شکست خورده این دوئل حکومت اسلامی است که پس از 30 سال تست انواع سیاستهای سرکوب و تحقیر زنان باز هم مجبور به ایجاد فضای پلیسی و رعب و وحشت برای مواجهه به قشری است که آنان را بزرگترین دشمن موجودیت خویش می داند.
حکومت اسلامی باید بداند ایران نه عربستان صدر اسلام است و نه قرن بیست و یکم احکام و قوانین بربری و بدوی اسلام را می پذیرد و نه شیرزنان ایرانی برده جنسی مردان مومن هوسران! و بهتر است به جای مبارزه ناجوانمردانه و تحقیر زنان ، یکبار برای همیشه حق برابر و موجودیت مستقل زنان را بپذیرد.

۱۳۹۰ تیر ۲, پنجشنبه

درخواست جمعی از وبلاگ نویسان سبز از مراجع برای حمایت عملی از اعتصاب غذای زندانیان سیاسی

علمای عظام، حضرات آیات یوسف صانعی، بیات زنجانی، سید علی محمّد دستغیب، و موسوی اردبیلی
همانطور که خود بهتر از ما مستحضرید 12 نفر از شایسته ترین فرزندان این سرزمین، در اعتراض به وضعیت اسفناک زندان ها و احقاق حقوق حقه و قانونی خود و همچنین رسیدگی به پرونده شهادت هاله سحابی و هدی صابر، دست به اعتصاب غذا زده اند. در زمانی که جناب آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی به دلیل ایستادگی بر استیفای حقوق مردم در زندان خانگی به سر می برند، انتظار از حضرات عالی، به عنوان شخصیت هایی که مورد وثوق بخش هایی از جامعه هستید، آن بود که از تمام پتانسیل و توان خود برای شکست این فضا استفاده نمایید.
در دو سال گذشته علیرغم هشدار ناصحان نسبت به ظلم های کثیر و مشهود حاکمان، دیدید و دیدیم که سخن با کنایه گفتن با این حکومت موثر نمی افتد. کار از اعوذ و لاحول گذشته است و ظلم امروز، تدبیری صریح تر می طلبد. تمثیل های تاریخی فرعون و یزید را این حکومت نمی فهمد. توقع آن است که صریح تر سخن بگویید اگر واقعا عزمی بر سخن گفتن وجود دارد! پیشگامی علما و مراجع صدر مشروطه و راه کار عملی و راهگشای آن ها دراعلام تحصن و بست نشینی و اعتراض به حاکمیت مستبد وقت در حافظه تاریخی ملت در حال فراموشی هست. نه تنها آن خاطرات رنگ افسانه به خود گرفته است، بلکه این موضوع که که بخش عمده تقصیرات چه در شکل گیری نطفه این حکومت ناخلف و چه در تداوم حیات مریضش، بر عهده علمای حوزه و نهادهای مذهبی- سیاسی کشور است، توقع بیشتری را نسبت به مسئولیت پذیری و تلاش و جهاد علما در رفع این مظالم ایجاد نموده است. خفقان و مظالمی که امروز با استظهار به دین اسلام و همراهی و تایید تعدادی از علما و مراجع بر مردم روا می رود، اگر مشروعیتش ستانده نشود، تصویری به غایت ناخوشایند در خاطرات امروز و فردای مردم ایران باقی خواهد گذاشت و اندک ارج و قربی که برای معدود علمای مستقل از جمله حضرات عالی باقی مانده است نیز در این بیدادگاه تاریخ رنگ خواهد باخت.
لذا نگارندگان این نامه از شما می خواهند که در صورت تغییر نیافتن اوضاع و ادامه اعتصاب غذای زندانیان سیاسی، با اعلام اعتصاب غذای عمومی و تحصن در اماکن متبرکه، عموم مردم را به حمایت از خواسته های به حق زندانیان سیاسی دعوت نمایید. این انتظاری بود که در همان هنگام دستگیری آقایان موسوی و کروبی نیز از شما می رفت ولی به هر حال تا امروز محقق نشده است. اگر قائل به تکلیف در اعتراض به جنایت های ضد انسانی به نام دین هستید، امروز وقت آن است که از مقام کلام و عتاب فراتر رفته و از همه پتانسیل موجود برای اقدامی عملی در این راستا استفاده نمایید و انتظاری که در جامعه از شما بوجود آمده است را پاسخ بگویید. آیندگان رفتار ما و شما و ایشان را به قضاوت خواهند نشست. آنان از شما خواهند پرسید اگر ادعای آن را دارید که اسلام دین حریت و آزادی است، پس چرا در آن بزنگه تاریخی، هیچ اقدام عملی از مراجع و علمای مستقل سرنزد! امیدواریم که ما و شما در پیشگاه تاریخ و در برابر پرونده عملکرد خویش روسپید باشیم.
    1-  آخرین لیست وبلاگ های امضا کننده را از http://akarim8808.blogspot.com دنبال نمایید.
2-
در صورت تمایل به امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به آدرس ahmadsaidi8808@gmail.com  ایمیل نمایید.

۱۳۹۰ خرداد ۲۸, شنبه

اینجا کهریزک است صدای جمهوری اسلامی ایران

به یاد ستارگان میهن که در بازداشتگاه غیر انسانی کهریزک پرپر شدند.


۱۳۹۰ خرداد ۲۷, جمعه

چرا تجاوز؟ از تجاوز در بازداشتگاه کهریزک تا حادثه خمینی شهر

از تجاوز در بازداشتگاه کهریزک تا حادثه خمینی شهر، خبرهای زیادی از تجاوز به زن و حتی مرد در کشور منتشر می شوند ولی چه ارتباطی بین این تجاوز ها است؟ و سوال مهمتر اینکه چرا تجاوز؟
مساله تجاوز و میل به انجام آن در ملا عام از جمله ناهنجاری هایی است که بنا به یکی یا مجموع موارد زیر می تواند باشد:
1- عقده و احساس حقارت زیاد در زندگی
2- نیاز به اثبات قدرت برتر و شکستن طرف مقابل
3- اعتقادات مذهبی و قدرت طلبی
4- روحیه فرصت طلب
5- قائل بودن به جنس اول و دوم

در مساله کهریزک و کلا بازداشتگاهها و زندانهای جمهوری اسلامی هر پنج مورد ذکر شده بصورت یکجا بروز کرده یعنی آدمهای خشک مذهبی و فرصت طلبی که تجاوز کردن را نشانه اقتدار مردانگی اشان می دانند برای اثبات اینکه از قشر متوسط و فرهیخته کشور و پسران تحصیلکرده و دختران جوان و زیبا قویتر هستند و به نوعی حقارت فکر و انسانیت خود را فراموش کنند دست به دامان فتواهای آخوندهایی می شوند که به یاری دین حکومتی و برای حفظ قدرت نامشروع خود تمام مخالفان خود را مفسد فی الارض و محارب می خوانند و هرگونه تجاوز و شکنجه و حتی قتل شخص و بستگانش را مستحب اعلام می کنند.
وقتی افراد دیگر مشاهده میکنند که حکومت چنین سفت و سخت از اینهمه هنجار شکنی و زیر پا گذاشتن اصول کرامت انسانی که سالها به دروغ مدعیش بوده حمایت میکند آنها هم از این فرصت به دست آمده نهایت استفاده را میکنند و در لباس مدافعان رژیم دست به حرکاتی از قبیل حادثه خمینی شهر می زنند به اطمینان و اعتماد به نفسی که به پشتوانه کارت بسیج و نیروی انتظامی و نظامی پیدا کرده اند.
آنهایی که دنبال اعمال عدالت و حتی اعدام این افراد شده اند باید بدانند که اعمال صورت گرفته نه تنها مورد مذمت حکومت نیست که رژیم خود چنین روحیه هار و غیر انسانی را برای بقای بیشتر در بین مردم گسترش میدهد.
در واقع برای نابود کردن این ناهنجاریها باید سرچشمه اصلی یعنی این حکومت دینی نابود شود تا دوباره کرامت انسانی و قوانین حقوق بشر به جای قوانین شخصی ولایت فقیه در کشور حکمفرما شوند و همه مردم با هر دین و آیین از حقوقی یکسان برخوردار شوند تا دیگر آن 5 مورد در یکجا تجمیع نشوند و دوباره شاهد چنین صحنه های ننگینی نباشیم.

۱۳۹۰ خرداد ۱۲, پنجشنبه

همه چی آرومه من چقدر خوشبختم...

سلام و صد سلام به مردم ایران زمین، وارثان کوروش بزرگ و خون پاک آریایی و البته مسلمان و خداجوی و همیشه در صحنه و از این حرفا.
خواستم بگم یکم کلاهتون رو بالاتر بذارید . چرا ؟ اینطوری وقتی میخواهید بدویید تو صف خودپرداز تا یارانه های نقدیتونو بگیرید راحتتر جلوتونو میبینید و سریعتر میرسید جلوی صف.
برای اینکه بفهمید چقدر خوشبختید میتونید وقتی تو صف خودپرداز هستید چند تا روزنامه هم بخرید و ببینید که چطور نظامهای استکباری غرب یکی یکی ورشکسته میشن و به حول و قوه الهی و البته خدمت صادقانه دولت مهرورز و نظام مقدس جمهوری اسلامی هر روز شاهد پیشرفت و اقتدار ملی هستیم، راستی صف خیلی طولانی هست بهتره شب که میرید خونه زنگ بزنید برنامه در شهر و گله کنید که چرا تعداد خودپرداز ها را زیادتر نمی کنن تا کمتر توی صف وایسید؟
البته سعی کنید طوری انتقاد کنید که دشمنان شاد نشوند و فکر نکنند تحریمهاشون کمر مردم رو شکسته ، اتفاقا با روحیه خیلی خوب اول از همه از رهبر معظم انقلاب و بعد از دولت خدوم و مسئولان مربوطه تشکر کنید و بعد افتخار کنید که شهروند تنها کشوری هستید که به مردمانش صدقه ببخشید یارانه نان می دهد تا از گشنگی نمیرند.
یه خبرهایی هم برخی دشمنان ملت پخش کردند که خانم هاله سحابی را در مراسم تشییع پدرش کشتند ، اصلا به این حرفها گوش نکنید فقط کلاهتون رو بالاتر بذارید و بدوید ، تندتر و تندتر و تو دلتون بخونید همه چی آرومه من چقدر خوشبختم...

۱۳۹۰ خرداد ۱۱, چهارشنبه

از ماست که بر ماست

اینکه در قرن بیست و یکم یک حکومت جرات میکنه و دست به جنازه دزدی و کشتن دختر متوفی میکنه و هیچ کسی هم نیست که این اخبار را به گوش جهانیان برسونه و البته هیچ کس هم نیست که اعتراض کنه و هزینه این اعمال شنیع حکومت رو بالاتر ببره همه اش تقصیر خود ماست که فراموش کردیم که همه برای یکی و یکی برای همه رمز پیروزی جنبش های مردمی است.
بدینوسیله فوت آقای عزت الله سحابی و شهادت دخترشان هاله سحابی را به صاحت شرف و وجدان تسلیت میگم.

۱۳۹۰ خرداد ۶, جمعه

پسرم ما کلی با خامنه ای جنگیدیم

- پسرم ما کلی با خامنه ای جنگیدیم. - خوب چیکار میکردید؟ - بدون رضایتش نفس میکشیدیم

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۱, شنبه

خبر آمد خبری در راه است

تیم مدیریتی انجمن حجتیه معتقدند امام زمان در 14 خرداد امسال ظهور میکنه! 

چرا این خبر برای مردم مهم است؟

1- با ظهور امام زمان نایبان او  (خامنه ای) خلع میشوند.
2- با ظهور امام زمان نوبت به عدالت جهانی (جنگ جهانی سوم) می شود.

ظاهرا تیم حجتیه احمدی نژاد که قریب به 20 سال در تمام ارکان رژیم منحوس جمهوری اسلامی نفوذ کرده بودند و پس از انتخابات 88 آخرین ضربه ها را برای تضعیف جایگاه خامنه ای و حکومت نزد مردم به رژیم وارد کرده بودند در آخرین پرده نمایش خود امام موهوم را از غیبت کبری خارج خواهند کرد تا جهان را یکسره در آشوب و جنگ فرو ببرند.
پارسال در یکی از مطالبم گفتم که احمدی نژاد که با زیرکی خشم مردم را به سمت حکومت کشانده و با راه انداختن فتنه اصلی با نام مبارزه با فتنه سبز هم مردم را به وسیله حکومت تضعیف  کرد و هم حکومت را به شدت متزلزل و شکننده کرد و با زندانی کردن جمع بسیار زیادی از سیاسیون تقریبا خامنه ای را بی دفاع ساخته. 
مردم مراقب باشند که در دام حیله های احمدی نژاد و جنگ قدرت بین او و خامنه ای درگیر نشوند که از دعوای قدرت گرگ و شغال آنکه ضرر میکند خود مردمند.
چیزی که این احمقها هنوز درک نکرده اند قدرت خشم مردم است و اینگونه فکر میکنند که می توانند با سرکوب و کشتن جمع زیادی از مردم برای همیشه حکومت کنند و ممکن است در ذهن های کثیف خود در فکر صدمه جانی به رهبران سبز و ناپایدار کردن شرایط کشور برای انجام کودتای سیاه خود باشند...

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۰, جمعه

آقای خاتمی قوه تفکرتان را از دست دادید؟

سایت‌های محافظه‌کار با حمله به محمد خاتمی اعلام کردند در وقایع پس از انتخابات تنها به علی خامنه‌ای «ظلم» شده و برخلاف گفته رئیس جمهور پیشین ایران، ظلمی به مردم نشده که بخواهند آن را ببخشند. محمد خاتمی اخیرا گفته که «اگر به نظام و رهبری ظلم شده است به نفع آینده از آن چشم پوشی شود و ملت هم از ظلمی که بر او و فرزندانش رفته است می‌گذرد.»
آقای سید محمد خاتمی واقعا این روزها چند ساعت تفکر میکنید؟ اصلا فکر هم میکنید و همچین سخنانی بر زبان می آورید؟
آیا به نظام و رهبری ظلم شده که برای نگه داشتن دولت احمدی نژاد از قدرت مطلقه خود سو استفاده کرد و بر علیه مردم نجیب کشورش کودتا کرد؟ 
اصلا خبری از میر حسین می خوانید؟ از کروبی؟ از سایر زندانیان سیاسی؟ با خانواده زندانیان سیاسی صحبت کرده اید؟ خوانده اید چه بلایی سر زندانیان زن در زندان قرچک می آورند؟ از عیسی سحر خیزها خجالت نمی کشی؟ از خانواده نداها و سهراب ها و محمد مختاری ها چه؟ از این همه خانواده ای که عزیزانشان را به خاطر توهم و دیکتاتوری کثیف یک مشت لات بی سروپا در تشکیلات جهنمی اطلاعات سپاه و بیت رهبری از دست داده اند شرم نمی کنید؟
چیزی در مورد چوب دو سر طلا شنیده اید؟ فکر میکنید سیاست دوگانه اصلاح طلبی هنوز هم خریدار دارد؟ همرزمان خود را در زندان و گوشه قبرستان نمی بینید؟
نخیر جناب خاتمی، مردم هزینه بسیاری برای حماقت و خونخواری رهبران کثیف جمهوری اسلامی داده اند و هیچ وقت از خونهای به ناحق ریخته شده فرزندانشان نمی گذرند، تاریخ گواه است که در پس قرون سیاه وسطی کلیسا ، رنسانسی باشکوه است اگر مردم قدرت خود را باور کنند، خلافت قرون وسطایی آخوندها هم به زودی به گورستان تاریخ خواهد پیوست و ایرانی آزاد و سکولار به ارمغان خواهد آمد، پیروزی با مردم است نه دیکتاتور...

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۹, پنجشنبه

آیا ایران دوران گذار به رنسانس را تجربه میکند؟

برای اینکه شرایط ایران معاصر را بررسی کنیم ابتدا مروری میکنیم بر قرون وسطی در اروپا:

قرون وسطی در تاریخ اروپای غربی یکی از مهم‌ترین مراحل تاریخی است که از ۴۰۰ میلادی تا ۱۴۰۰ میلادی را در بر می‌گیرد. در بعضی از موارد از قرون تیره یا Dark age یاد می‌شود که از ویژگی‌های آن تاریک اندیشی، اختناق و حاکمیت اولیاء و اصحاب دین در مناسب مختلف است. در این دوران دین به عنوان یک مکتب کلی بر تمام جامعه سیطره انداخته و هیچ حرکتی خارج از این مساله قابل تبیین نیست. دین نوعی اقتدار همه گیر دارد و حوزه سیاست، اقتصاد، جامعه و فرهنگ و افراد را تحت نظارت و کنترل دقیق خود دارد.

قرون وسطی اولیه

در قرون وسطی اولیه که بعد از فروپاشی امپراتوری روم و یونان و یا تغییر کیش این نظام‌ها به مسیحیت آرام آرام شاهد تحول در ساختار اجتماعی و اقتصادی هستیم. عمده‌ترین تحول در زیر بنای اقتصادی این جوامع صورت می‌گیرد؛ یعنی نظام تولیدی مبتنی بر برده‌داری جای خود را به نظام تولید مبتنی بر ارباب و رعیتی یا فئودالیته می‌سپارد. در نظام فئودالیته همانند نظام برده‌داری دو طبقه اجتماعی اصلی در ارتباط با مناسبات تولید نقش تعیین کننده دارند.
۱. طبقه فئودال یا زمین‌داران، صاحبان املاک و اراضی، کشتزارها، مزارع، چمنزارها، مرغزارها، شکارگاه‌ها و حتی بیابان‌ها و کوه‌ها که در قالب قلعه‌ها، ده‌ها و قصبه‌های اربابی به عنوان اراضی تحت مالکیت این اشخاص محسوب می‌شوند.
۲. طبقه عظیم و گسترده دهقانان و کشاورزان و همراه با طبقات میانی و واسط دیگر.
در این دوران یک نوع تمایز بین نظام فئودالیته به عنوان نظام سیاسی با نظام کلیسا به عنوان نظام فکری- فرهنگی به چشم می‌خورد. کلیسا و دولت در موازات هم حرکت می‌کنند. گه‌گاه تضادها و همکاری‌هایی بین آنها دیده می‌شود. نظام فئودالیته برای تداوم خود نیازمند نوعی عقاید رسمی است تا بتواند به کمک آن ایدئولوژی به توجیه اعمال و رفتار خود پرداخته و اقدامات خود را مشروع سازد. بنابراین در این دوران ارباب دولت، مقامات و اولیاء سیاست متوجه کمک گرفتن از اصحاب کلیسا و روحانیون می‌شوند. یعنی نیاز دارند که پایه‌های فقهی و شرعی این ساختمان فراهم شود. کلیسا نظام سیاسی فئودالیته را تقدیس کرده، پس توده‌ها سر تعظیم فرود می‌آورند. 

قرون وسطی ثانویه
در قرون وسطی ثانویه این مرزبندی (تفکیک دین و سیاست) از میان برداشته می‌شود. تا پیش از این، این دو طبقه جداگانه بودند و با هم کاری نداشتند. اما با ورود به قرون وسطی میانه کلیسا داعیه سیطره یافتن بر عالم سیاسی را در سر می‌پروراند. به عبارتی دیگر بین دین و سیاست نوعی وحدت ایجاد می‌شود. پاپ‌ها هستند که پادشاهان را تعیین می‌کنند و بر آنها نظارت کامل دارند.

 قرون وسطی پایانی

مراحل پایانی قرون وسطی متأخر همراه با ظهور و برآمدن جنبش‌های اجتماعی و سیاسی مختلف همراه است. زمینه‌ها برای پیدایش نهضت‌های فکری و علمی و در نهایت سر بر آوردن دو سده ۱۴ و ۱۵ میلادی که از آن تحت عنوان دوران نوزایی یاد می‌شود. در این دوران دستگاه و نظام فلسفی کلیسا که از قرن ۱۱ شروع شده بود و همچنان تا قرن ۱۷ هم ادامه پیدا کرد یعنی نظام موسوم به اسکولاستیسم که به آیین مدرسی موسوم است مبنای اصلی توجیه و دفاع از حاکمیت و دستگاه دین و دولت محسوب می‌شد. این آیین مبتنی بر آموزه‌های مسیحیت، همراه با گرایش‌های فلسفی افلاطونی، فیثاغورث، آراء رواقیون و نقطه نظرات فلوطین یا نحله نو افلاطونی و دیدگاه‌های سن آگوستین است. 


رابطه نهاد دین و سیاست در ایران در دوران پهلوی همانند  قرون وسطی اولیه بود اما با سرکار آمدن جمهوری اسلامی کم کم نهاد دین و سیاست مرزبندی خود را از دست دادند و روحانیون زمام حکومت را به دست گرفتند که دقیقا همانند قرون وسطی ثانویه است اما از اواخر دوران اصلاحات و علی الخصوص جنبش مردمی در سال 88 ما شاهد ظهور جنبش اجتماعی و سیاسی گسترده ای هستیم که نوید پایان یافتن سیطره دین بر حکومت را میدهد.
در واقع ما شاهد تکرار دوران قرون وسطی اروپا در کشورمان هستیم اما با سرعتی بسیار بیشتر که با توجه به اینکه در عصر ارتباطات و انقلابهای فکری به سر میبریم کاملا قابل درک است.
حال باید دید دوران گذار از قرون وسطی پایانی ایران و ورود به رنسانس چه میزان طول خواهد کشید و چه هزینه هایی برای این اصلاح بزرگ باید پرداخت.
در واقع در بعد بزرگتر جهان اسلام شاهد جنبش های مردمی دموکراسی خواهی است و باید گفت جهان اسلام هم درست 1400 سال بعد از پیدایش شاهد دوران رنسانس خود خواهد بود.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۰, سه‌شنبه

نامه جمعی ازوبلاگ نویسان سبز خطاب به مبارزان سوری


    موج برخاسته از  سرکشی مردمان از زیر یوغ بندگی ظالمان، با گذر از ایران و تونس و مصر و لیبی و یمن و بحرین،  امروز قدرتمندتر و عظیمتر،  به کاخ حاکمان سوریه رسیده است.  گویی که این موج سرکش سر ایستادن ندارد و مشعل آزادیخواهی دست به دست گشته و اینک بر فراز دستان شما مردمان سوریه قرار گرفته است. مشتان گره کرده و اراده با شکوهتان و پایداری سرسختانه تان  به رغم شدت سرکوبها و خونریزیهای دستگاه فاسد و سرکوبگر حاکمان سوری، تحسین ایرانیان و جهانیان را برانگیخته است.
 آزادیخواهان ایران نیز که خود ذیل لوای پرچم سبز مبارزه، به فردای آزادی چشم امید بسته اند، از روز نخست کنجکاوانه و مشتاقانه مبارزه شما مردم سوریه را دنبال می کنند و پیروزی تان را به آرزو نشسته اند و خود را در خشمها و هیجانها و امیدهایتان شریک می دانند. دریغ که آن سوی میدان، حاکمانی نشسته اند که قلب های مرعوبشان مانع از درک حماسه حضور مردم می شود و از هراس فرو ریختن بنای استبدادشان حکم به خونریزی می دهند و بر موج خروشان مردم شمشیر می کشند و نمی دانند که  موجهای بلندتر که از پی می آیند به مراتب ویرانگرترند.
  برای هر ملت، روزی فرا می رسد که شرافت و سربلندی خویش را در بوته آزمایش می بیند و برای پاسداری از آن ناگزیر به قیام می شود. حماسه ای که شما مردم سوریه به تصویر کشیده اید حماسه ای آشنا برای ما مردم ایران است. در هر خبری که از زیر شدیدترین فشارها و سانسورها به دست ما می رسد و در هر فیلمی که از آماج رگبار مسلسلهای نظامیان سوری به تصویر کشیده می شود، داستان مبارزه خود را می بینیم. همین همداستانی است که جنبش های آزادیخواهی منطقه را در کنار هم می نشاند و جباران و حاکمان سرکوبگر را در جبهه مشترک قرار می دهد. حاکمان همدست منطقه، امروز در سرکوب مردم  منافع  مشترک پیدا کرده اند و  در جنایت،  یکدیگر را همراهی می کنند. یکی دستگاه تبلیغ و دیپلماسی اش را مامور می کند که قتل شهروندان مبارز را مشروع جلوه دهد و آزادیخواهان را به عنوان فتنه گران و آشوبگران جلوه دهد و دیگری لشکر سرکوبش را به همراهی در جنایات  گسیل می دارد؛ یکی لشکر سرکوب به بحرین می فرستد و دیگری جوخه های امنیتی اش را به سوریه.اوج این نمایش های فریبکارانه آنجاست که  مدعیان رهبری مسلمین جهان از تریبون نماز جمعه تهران برای مردم مصر خطبه می خوانند و برای مردم فلسطین جامه می درند و در همان حال کشتار سوریان را مشروع اعلام می دارند. این ادامه همان توهم  مالیخولیایی است که اجازه می دهد بر مسند خداوندگاری تکیه زنند و بدین سان  بی محابا درباره جان افراد به قضاوت بنشیند و یکی را شهید بخوانند و دیگری را فتنه گر. از همین روست که امروز سیاهی چهره شان هویدا شده و تایید  جنایتهای شرکای سیاسی  و همدستی شان با ظالمان منطقه، طشت رسوایی شان را  بر زمین انداخته است. 
 تحولات اخیرمنطقه حداقل حسنش این بوده که پرده از چهره نفاق آلود حکومت هایی که پشت دفاع از فلسطینیان و مخالفت با اسراییل پنهان شده اند و مسایل اعراب فلسطین را در هیاهوی تبلیغاتی وجه المصالح اهداف شوم خود کرده اند تا مشروعیتی کاذب برای خود و حکومت نامشروعشان ایجاد کنند برداشته است. مگر می توان همزمان هم مدعی دفاع از حقوق ملت فلسطین بود و هم به کشتار مردمان کشور خود دست زد؟ مگر می توان با موضوع حقوق بشر با استاندارد های دوگانه برخورد کرد و آدم کشی در فلسطین را محکوم کرد اما کشتار در کشور تحت حکومت خود و یا در کشورهای مشترک المنافع را جایز برشمرد؟ این ترفند دروغین حکومت های خودکامه کشورهای عربی از یک سو و هیاهوی تبلیغاتی حکومت مستبد ایران برای بهره برداری سیاسی از اوضاع آشفته فلسطینیان از سوی دیگر، قطعا از این پس نمی تواند موجبات فریب مردم منطقه را فراهم آورد. 
سوای عملکرد غیرقابل دفاع حکومت نامشروع و کودتایی ایران، ریخته شدن خون مبارزان سوری، براستی به جان آزادیخواهان ایرانی ناگوار آمده است.  ایمان داریم که  به مدد پایداری مردمان ، بیرق ظلم برچیده خواهد شد و کاخ لرزان استبداد در برابر شکوه حضور مردم فروخواهد ریخت.   خون آزادیخواهان سوری، فرش قرمزی خواهد شد برای قدوم مبارک آزادی. این سان که شما  ملت سوریه پرچم مبارزه را  با صلابت در دست  گرفته اید، و اینچنین پرغرور در اهتزازش پایمردی می کنید، دیر نباشد که بیرق  پیروزی را بر قله سعادت برافرازید. بدانید و آگاه باشید که در این راه آرزو و دعای خیر آزادیخواهان جنبش سبز  ایران، بدرقه راهتان خواهد بود.
جمعی از وبلاگ نویسان سبز


  • آخرین لیست وبلاگ های امضا کننده را از http://spinooza.blogspot.com دنبال نمایید.
  • در صورت تمایل به  امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به لیست امضاکنندگان، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به آدرس spinooza56@gmail.comایمیل نمایید.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۷, شنبه

احمدی نژاد بازنده بزرگ

احمدی نژاد همان روز که مردم را خس و خاشاک خواند باخت، احمدی نژاد سیاستمدار نیمه دیوانه ای است که قدرت را نه در خواست مردم که در رمل و اسطرلاب جن گیران و دعانویسان و در بنگ خالص رهبر متوهم ایران  سراغ میگیرد.
آن روز که میر حسین موسوی، احمدی نژاد را فردی دروغگو و دولتش را دولت رمالی و کف بینی خواند نشان داد که بصیرت نه به ادعاست که به دانش و آگاهی است و چه زیباست دیدن روزهای به ثمر نشستن صبر و استقامت و آگاه سازی بزرگ مردی که تن به بندگی دیکتاتور نداد و آزادگی را فریاد زد.
آری، محمود احمدی نژاد که زمانی سرمست از پیروزی پوشالی تقدیمی دیکتاتوری خامنه ای بود و در مناظره های انتخاباتی از خانواده رقیبان خود هم مایه میگذاشت و مردم را نه سرچشمه قدرت که بردگان قدرت فرض میکرد اکنون در وضعیتی است که نه راه پیش دارد نه پس.
نه 24 میلیون رای نداشته اش میتواند پشتیبانش باشد نه دیکتاتوری که قدرت خود را در خطر میبیند و نه جن گیرانی که آینده را برایش پیش بینی میکردند که اگر جن و جن گیری میتوانست کسی را نجات دهد شاه سلطان حسین خیلی پیش تر از اینها دست به دامان اجنه شده بود.
احمدی نژاد به پایان سلام کن...

۱۳۹۰ اردیبهشت ۷, چهارشنبه

دلیل مبارزات بدون نتیجه مردم بر علیه حکومت - قسمت اول

مبارزه سیاسی نیاز به حداقل آگاهی نسبت به مناسبات اجتماعی و حکومتی دارد بدون این اطلاعات تمامی پیش بینی ها و راهکار های انتخابی پوچ و بیفایده هستند و یا در جهت منافع دشمن.
رژیم اسلامی بیشتر قدرت ذهنی خود بر علیه مردم را به واسطه عدم شفافیت در اخبار و اطلاعاتی است که در اکثر کشورهای آزاد حق طبیعی مردم محسوب می شوند.
حتما شما هم دیده اید که حتی رهبران مخالفان هم از شیوه تهدید به افشای حقایق سود میبرند حقایقی که در صورت اطلاع مردم ممکن است ریشه فساد اعظم کشور یعنی حکومت را در هم بپیچد و هیولای ترسناک کاغذی سپاه و باندهای مافیای طبقه حاکم را با جرقه ای به آتش بکشد.
حال با این شرایط که اخبار به صورت قطره چکانی منتشر می شود و حجم اخبار درست به اخبار سوخته و دروغ و قلب واقعیت شده توسط حکومت به صورت وحشتناکی کمتر است اصولا عموم مردم ایران قادر به تشخیص حرکت های حساب شده حکومت نیستند و به همین دلیل اغلب باید با احساس تصمیم بگیرند که تجربه 30 ساله نشان داده که در آخر این حکومت است که پیروز از این میدان ناجوانمردانه خارج می شود و مردم باز هم مقهور و مرعوب و خسته از سیاست می شوند و منتظر منجی عادل و مقتدر و صادق می مانند تا آنها را از شر این حکومت ظالم نجات دهد...
--- ادامه دارد ---

۱۳۹۰ اردیبهشت ۴, یکشنبه

سید خراسانی و شعیب ابن صالح در حال دفع فتنه

سید خراسانی و شعیب ابن صالح در حال دفع فتنه 

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳, شنبه

کسی از سرنوشت این دانشجو خبری داره؟

عکس یکی از دانشجویان سبز که پارسال به شدت شکنجه شده و به کما رفته بود .
با ما میخندید با ما فریاد میزد با ما شعار میداد با ما فرار میکرد اکنون او تنهای تنهاست و ما همچنان در خوابیم...

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲, جمعه

نامه جمعی از وبلاگ نویسان سبز به شورای هماهنگی راه سبز امید


جنبش سبز اگر چه در لحظاتی سخت و دشوار به سر می برد اما به واقع تجربیات ارزشمندی که از خلال رویدادهای ایام پس از کودتای انتخاباتی 88  بدست آمد و روابط و ساز و کارهای رسمی و غیر رسمی نهادینه شده در لایه های مختلف اجتماعی و سیاسی، جنبش را مجهز به توانمندی هایی نموده که گذر از این ایام عسرت به روشنای آزادی از همیشه هموارتر به نظر می رسد. جنبشی که در ابتدای شکل گیری با شعارهایی مبهم، پراکندگی مطالبات، چشم اندازهایی ناروشن، ساختارهایی شکل نگرفته و بعضاً درون فرساینده مواجه بود، امروز به مدد خون هایی که داده شد، عمرهایی که در زندانها سپری شد، بحث و نقدهایی که در مجامع سبز شکل گرفت و روشنگریهایی که صورت پذیرفت، از آن دوران به سلامت گذار نمود. امروز می توان مدعی شد که جنبش به شناختی هر چند کلی از حیث اهداف، چشم اندازها، موانع و آسیب ها دست یافته است. در این روند نقش راهبری خردمندانه و پایمردانه آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی اهمیتی به سزا داشته است. این دو همراه بزرگوار علیرغم محدودیت ها و با علم به هزینه ها، در سخت ترین لحظات از میان دشوارهای موجود راهی می گشودند و امید را به جنبش و بدنه ی جوان آن تزریق می کردند. اگر چه موسوی و کروبی خود هیچگاه مدعی رهبری جنبش نبودند، اما همین تاکید آنها بر وجود «راه» در «به ظاهر بن بست های موجود» و همچنین ثبات قدم و نفس همراهی بی تکلف شان با مردم سبب گردید که رهروان جنبش سبز  آنها را به رهبری برگزینند. از جمله نقش های محوری که این رهبران برگزیده ایفا کردند تلاش بی وقفه شان در گسترش مرزهای جنبش با رویکردی تکثرگرایانه و پرهیز از مرزبندی های تصنعی بود. تلاشی که می تواند و باید چراغ راه آینده جنبش باشد.
حرکت جنبش سبز به سمت ساختار یافتگی از یک سو و قدرت راهبری و انسجام بخشی موسوی و کروبی از سوی دیگر، سبب گردید که حاکمیت کودتایی نگران از قدرت رو به گسترش جنبش سبز، به حبس و حصر ایشان و همسرانشان اقدام کند. پس از این بود که شکل گیری شورایی به نام شورای هماهنگی راه سبز بیم و امیدهایی را در بدنه ی جنبش ایجاد نمود. در این میان گروهی که پیش از دستگیری موسوی و کروبی به صورت سازمان یافته به تخریب و تضعیف آنها می پرداختند و به اسم آزدیخواهی کمر همت به خدمت کودتاگران بسته بودند، همانطور که پیش بینی می شد،  امروز که این رهبران در حبس رژیم به سر می بردند، با تغییر سوژه به تخریب نهادهای برآمده از راه سبز امیدی که موسوی و کروبی گشودند می پردازند. علیرغم وجود چنین جریانی، نمی توان منشأ همه ی نقدهای وارد بر عملکرد جنبش را از این دسته دانست. جنبش و نهادهایی که در راهبری جنبش نقش دارند ناگزیرند که گوشی شنوا برای نقدهای داخلی داشته باشند، آنچنان که موسوی و کروبی نیز چنین کردند و همواره پذیرا و پاسخگوی نقدهای وارده بودند. چنین نقدهایی، راه را بر کج روی ها، کند رویها و تندروی ها خواهد بست.
امروز که قریب به دو ماه از شکل گیری شورای هماهنگی می گذرد، امضا کنندگان این نامه نه در قالب یک تشکل سیاسی یکپارچه و در راستای اهداف سیاسی و منافع گروهی بلکه از موضع منتقدین دلسوز جنبش و از روی احساس وظیفه و مسئولیت به نقد عملکرد و کارنامه ی «شورای هماهنگی راه سبز امید» می پردازند. اگر واقع بینانه به عملکرد این شورا نگاه شود، انفعال و بی تحرکی مجموعه مذکور چنان بوده که کارنامه کارکردش اصولا خالی تر از آن است که قابل نقد باشد. نقدهایی که درباره ماهیت، ساختار و شفافیت مکانیزم ها در این شورا مطرح شده و می شود، اگر چه در جای خود قابل طرح و بررسی است، اما با درک حساسیت ها و شرایط موجود، می توان از این نقدها موقتا عبور کرد و تنها از منظر عملکرد شورا در مدیریت اعتراضات و حوادث پیش روی جنبش سبز به بررسی و نقد شورا و تحرک اعضایش پرداخت. اما متاسفانه در این سوی داستان نیز چیز چندان قابل عرضی وجود ندارد و بیم آن می رود که چنانچه این سکوت و انفعال ادامه پیدا کند، نه تنها نقش این شورا در سایه تردید قرار گیرد، بلکه خلا رهبری جنبش  باعث از هم پاشیدگی و فروپاشی جنبش شود.
میراثی که اکنون در برابر دیدگان ما قرار گرفته ماحصل سالها مبارزه در راه آزادی است که اینک در جنبش سبز تبلور یافته است. راهبری چنین مجموعه ای آن هم در شرایطی چنین خطیر مسئولیت سنگینی است که موسوی و کروبی به خوبی از عهده ی آن برآمدند. این همراهان سبز به خوبی با ریشه ها و علل شکل گیری جنبش سبز آشنا بودند و دقیقا از همین منظر بود که توانستند با درایت کافی راه دراز گذشته را به وضعیت کنونی جنبش سبز پیوند زنند و فارغ از تنگ نظری ها و مرزبندیها، مصلحت مردم ایران و جنبش سبز را در نظر بگیرند و سرلوحه تصمیم گیریهایشان قرار دهند. به عبارت دیگر آنچه باعث جلب اعتماد بدنه جنبش سبز به این همراهان بزرگ شد صداقت و پایمردی آنان بود. مردم به عینه می دیدند که این همراهان سبز بر خلاف  بسیاری از گذشتگان، به جای  آنکه به مصالح حکومتی خودکامه بیندیشند، به مصالح ملی مردمی می اندیشند که سالهاست برای رسیدن به آزادی در تکاپو هستند. شورای هماهنگی نیز تنها زمانی خواهد توانست نقشی در مدیریت راهبردی اعتراضات جنبش داشته باشد که پرامید و ثابت قدم در همان مسیر گام بردارد. آنچه برای این شورا و جایگاهش وجاهت می آورد نه انتساب به آقابان موسوی و کروبی، که نحوه عملکرد این شوراست. موسوی و کروبی خود نیز جایگاه کنونی شان را به تدریج و در خلال ایام و پس از اثبات همراهی شان به دست آوردند. شورای هماهنگی نیز از این قاعده مستثنی نیست و می بایست با شفافیت بیشتر و عملکرد موثرتر و فعالانه تر اعتماد چشم های نگران بدنه جنبش را بدست آورد.
انتظار بر این نیست که این شورا در دام تندرویها بیفتد اما راه گریز از تندرویها، انفعال نیست. واقعیتی که امروز شاهد آن هستیم این است که به واسطه سکوت و انفعال شورا، فاصله آن با بدنه جنبش سبز، که روزی مطالبت و اعتراضات خود را از زبان موسوی و کروبی می شنید، هر روز بیش از دیروز می شود. چنین سکوتی از یک طرف باعث یاس و سرخوردگی بدنه جنبش می شود و از طرف دیگر، راه را برای ایجاد چندپارگی در جنبش و فرصت طلبی گروههایی که در زمان حضور موسوی و کروبی در سایه قرار گرفته بودند باز می گشاید. حبس و حصر راهبران برای جنبشی که چندان هم متکی به رهبران خود نبوده است می تواند یک فرصت تلقی شود. تبدیل این تهدید به فرصت و ادامه ی راه  نیاز به مدیریت و تحرک  و هماهنگی بیشتری دارد و فلسفه ی تشکیل شورای هماهمنگی نیز همین بوده است. نجواهای گاه به گاه ، پراکنده و مبهم شورای هماهنگی متناسب با نقش و جایگاه متصور شده به این شورا نیست. ادامه ی این سکوت و تردید در حرکت و سردرگمی در یافتن نقشه ی راه، گرد ناامیدی و یخ زدگی را بر فضای جنبش پاشیده، صف آزادیخواهان سبز را پراکنده و به جای هماهنگی، ناهماهنگی به ارمغان خواهد آورد.
لذا ما امضا کنندگان این نامه خواستار آن هستیم که شورای هماهنگی ضمن خروج از انفعال موجود، نقشی فعال تر در عرصه تحولات پیش رو بر عهده بگیرد و در عین حال رویکرد تکثرگرایانه ی موسوی و کروبی را همچنان در کالبد راهبری جنبش حفظ نماید تا در سایه ی چنین مدیریتی انسجام جنبش کماکان حفظ گشته و پیوندهای درونی آن گسسته نگردد. راه سبز امید و آزادی به خوبی توسط موسوی و کروبی و سایر همراهان سبز ترسیم شده است. پایمردی در اهداف و همراهی با مردم شیوه کارآمدی است که موسوی و کروبی بدان پایبند بودند. رجای واثق داریم که ادامه چنین روندی، ما  را به منزلگاه آزادی رهنمون خواهد ساخت.

آزمودم عقل دور اندیش را - بعد از این دیوانه سازم خویش را

این نوشته نه به منزله پایانی بر آرمانهایم است که نشان دهنده آغازی دوباره است بر هر آنچه آن را آرمان میخواندم.
 روزگار سیاهی را میگذرانیم سپاهی سیاه بر چشم و گوش و دهان ما قفل زده که نه ببینیم نه بشنویم و نه بگوییم، دستهایمان بسته و پاهایمان به زنجیرند و تنهایمان رنجور از ضربه های شلاق و ذهن هایمان آزرده از هجوم سیل آسای اخبار بد، صبحگاهان با صحنه اعدام از خواب بیدار میشویم و شامگاهان خسته از بیگاری طاقت فرسا خبر دستگیری عزیزانمان را میخوانیم.
خواستیم در این سیاهی امیدی باشیم بردلهای رنج دیده مردم ، نوری باشیم در تاریکی مطلق که سرمای نخوت طاغوتی را از بین ببرد و دریغا که سیاهی تنها هدیه ای است که شب به ما می دهد.
مردم خسته اند ، مردم غمگینند، مردم میدانند که در این هماورد حق و باطل کدام است حتی اگر تاریکی مطلق حکمفرما باشد و بلندگوهای طاغوت ، شب و روز سیاه را سپید و سپید را سیاه جلوه دهند، مردم میدانند آنکه خنجر بر شاهرگهایشان میشکد ولو با خنده و تمسخر کیست ؟ که چهره منحوسش با هر بار سرافکندگی جلوی چشمان منتظر خانواده شان جلوی چشمانشان می آید.
برای مردم رنگ سبز و سپید و قرمز تفاوتی ندارد که تنها چیزی که می بینند سیاهی است و بس.
مردم شادی می خواهند امیدی پرنور میخواهند تا زندگی کنند برایشان فرقی نمیکند که به زندگی با ذلت متهم شوند یا بردگی؛ 
برای این مردم ستم دیده راهپیمایی سکوت تنها نیشخندی در پی دارد چرا که معتقد به قوانین بقای هستی اند قانونی که شیر را سلطان جنگل میداند و شیر هیچگاه در مقابل کفتاران راهپیمایی سکوت نمی کند که اگر سکوت کرد دیگر شیر نیست بچه گربه ای پر مدعاست.
برای مردم فرقی نمیکند که چه کسی ارزشهای این 30 سال را زیر سوال ببرد یک مخالف حکومت یا حتی یک باتوم به دست نمکین.
ذهنها چنان از سیاهی پر شده که تکرار حدیث تلخ بازداشت و شکنجه و تجاوز و اعدام راهی به افکار آنان باز نمیکند و ناگزیر به فراموشی است.
دور اندیشی و عاقلی در این سیاهی محض تکرار گناه آلود آینده سیاه تر است و مستحق  مرگ که مردم ما نه به آینده زنده اند که در گذشته از دست رفته و حال نداشته خود گرفتارند...
--- ادامه دارد ---

چه چیز باعث وحدت سلطنت طلب و عرزشی میشود؟

وحدت شکل گرفته بین سلطنت طلبان و عرزشی ها نه یک قرارداد نوشته شده که یک وحدت فکری است ، در واقع سرچشمه اصلی تفکر این دو گروه به ظاهر دشمن یکی است ، یکی دنبال ولایت خامنه ای و احمدی نژاد و دیگری دنبال ولایت اسپرم پهلوی.
در واقع این دو طیف قدرت پرست و دیکتاتور پرور و مجذوب قدرتند و پیرو تز ارباب و رعیت و خواص و عوامند.
پس از شکل گیری جنبش مردمی سبز این دو گروه ، تفکر خود را به شدت در معرض خطر و انقراض دیدند، چون با روی کار آمدن حکومت دموکرات تفکرات فسیل گونه اینها هم به زباله دان تاریخ می پیوندد و این دو دشمن دیرینه و دوست فکری ابدی در بیعتی شوم و تنها به خاطر خطری که از جانب تفکر گسترده دموکراسی خواهی هویت آنها را تهدید میکند سعی در سرکوب رعیت و عوام و مجبور کردن مردم به اطاعت محض از قدرت مطلقه کردند، عرزشی ها شروع به سرکوب فیزیکی و سلطنت طلبها شروع به سرکوب فکری کردند و در همه حال سعی در نا امید کردن و ایجاد شک و تفرقه و نفاق بین گروه های مختلف مخالف نظام و کم اثر کردن نقش رهبران جنبش کردند.
اما بعد از فراخوان 25 بهمن رهبران سبز و حضور میلیونی مردم این دو گروه شکست سختی خوردند و با حصر رهبران سبز و علم کردن پسر شاه سعی کردند که صورت مساله را برای خود حل کنند و در ذهنیات متوهم خود ، خود را پیروز میدان مبارزه با مردم بدانند ، غافل از اینکه آنچه تفکر پست آنها را به خطر انداخته نه شخص موسوی و کروبی است بلکه تفکر غالب دموکراسی خواهی و خیزش جهانی مردم علیه دیکتاتوری و قدرت های مطلقه است.

۱۳۹۰ فروردین ۲۶, جمعه

نماز جمعه این هفته با نمایش حمید ماهی صفت و شوی لباس زری بلنده

امروز احمد جنتی تنها بازمانده دوران پارینه سنگی توی نماز جمعه گفته «قضیه کدو» در مثنوی مولانا را فراموش نکنید.
یه سرچی تو مثنوی معنوی کردیم و این قضیه کدو را یافتیم . 
چند وقتی هم هست که برای نماز جمعه اس ام اس تبلیغی میاد فکر کنم دفعه بعد اس ام اس بزنن : نماز جمعه این هفته با نمایش حمید ماهی صفت و شوی لباس زری بلنده .
به هرحال حفظ مخاطب نظام از اوجب واجبات است ولی فکر کنم این سرها و دمهای نظام رو باید پیش یک سکسولوژ ببرن این هفته که سعیدی از رونهای ننه خامنه ای میگفت و از لحظه خارج شدن خامنه ای از بدن مادرش ، سعید حدادیان هم که از عورت احمدی نژاد میگه ، جنتی کفتار هم که قضیه کدو و کنیزک و آلت خر . خدا نماز جمعه های آتی را به خیر بگذراند با این سطح شهوت آقایان ولایتمدار!


پ.ن: این قضیه کدو یکی از خاطرات قدیمی جنتی بوده انگار!

۱۳۹۰ فروردین ۲۵, پنجشنبه

میگن قراره 4 صفر از واحد پول کم بشه اما...



میگن قراره 4 صفر از واحد پول کم بشه اما زودتر از اینها 4 صفر از غیرت ما کم شد

۱۳۹۰ فروردین ۲۳, سه‌شنبه

با دموکراسی به آزادی نمیرسیم...

بله با دموکراسی به آزادی نمیرسیم چون ما اسیر دیکتاتوری هستیم و باید ابتدا از دیکتاتوری آزاد شویم تا به دموکراسی برسیم.
باید تفکرات دیکتاتور پرور خود را نابود کنیم تفکری که قهرمان پرور است و مفعول ، خود نمی اندیشد تا دیگران به جای او تصمیم بگیرند و او تنها خود را لایق دستبوسی و پابوسی آن "دیگران" می داند ، دیگرانی که سیاست بازند و مکار و آماده سوار شدن بر گرده عوامی که پایشان را می بوسند.
چه سود که حکومت تابلوی دموکراسی داشته باشد اما قدرتش مهار و محدود و مشروط به خواست و رضایت مردم نباشد؟
چه سود که ما مردم وجود نهاد های ناظر مدنی بر اعمال حکومت و قدرت را حق خود ندانیم و تمامیت قدرت را حتی به بهترین انسانهای کره زمین بدهیم؟ که قدرت فرشتگان را هم ابلیس میکند اگر جوابگو اعمال خود نباشند.
دموکراسی و آزادی دو مفهوم جداگانه هستند که هر کدام پیش شرط و لازمه همدیگر هستند اما مهمترین پیش شرط هر دو تفکرات ماست.

۱۳۹۰ فروردین ۱۸, پنجشنبه

تقدیم به او که چون سرو ایستاده مرد


بذار آدما بدونن میشه بیهوده نپوسید ، میشه خورشید شد و تابید ، میشه آسمونو بوسید

۱۳۹۰ فروردین ۱۷, چهارشنبه

خنجر اصلاح طلبان حکومتی بر گردن رهبران سبز

چند وقتی هست که شایعاتی در خصوص شرکت دوباره اصلاح طلبان در انتخابات شنیده میشه شایعاتی که با سخنان جسته و گریخته بزرگان جناح اصولگرا از بازی دادن دوباره اصلاح طلبان و سکوت و همراهی اقلیت مجلس در محکومیت تظاهرات 25 بهمن کم کم دارد رنگ واقعیت به خود میگیرد.
خبرهای این چند روز هم حاکی از سرگیری دوباره فعالیت حزب اعتماد ملی است حزبی که توسط مهدی کروبی تاسیس شد حال با شرطی که برای ادامه فعالیت این حزب گذاشته اند و آن موضع گیری رسمی در قبال شیخ شجاع است باید دید خنجر اصلاح طلبان حکومتی خود فروخته بر گردن رهبران سبز مینشیند یا نه. 
به هر حال جنبش سبز و رهبران جنبش نشان داده اند که از اصلاح طلبی حکومتی فاصله زیادی گرفته اند و باید دید که آیا این جناح حکومتی همانند سران خود به سمت مردم خواهند آمد و یا باز هم در فکر روشن کردن تنور انتصابات دیگر هستند.

۱۳۹۰ فروردین ۱۳, شنبه

فعالان فضای مجازی دارن لایک میدن مزاحم نشوید!

برای شهدامون که نمیتونیم مراسم بگیریم برای پدر میر حسین هم که نمی تونیم مراسم بگیریم، زندانیامون رو که نمیتونیم آزاد کنیم حتی رهبرانمون رو هم نمیتونیم از حصر آزاد کنیم.
از شعار شبانه و دیوار نویسی و پخش اعلامیه و آگاه سازی هم که خبری نیست، راستی دیدین ببعیه تو کلاه قرمزی انگلیسی یاد میده؟
چی میگی نقـــــــــــــــی؟ ای وای میبینی تیکه کلام سریال پایتخت رو گرفتم و اما با یکی از بچه ها مصاحبه ای داریم در مورد اینکه تو سال جهاد اقتصادی چقدر عیدی گرفته ؟ سهلام آقاهه من 50 هزار ریال عیدی گرفتم که میخوام همشو بذارم بانک که 50 سال دیگه بشه 10 هزار میلیارد ریال که بتونم هرچی بستنی میخوام بخرم. این بود گزارش امروز 20:30 - کامران نجف زاده

خوب از اینها هم بگذریم راستی میدونی سال آگاهی تا رهایی یعنی چی؟ نخیر من اصلا این تشکیلات راه سبز رو قبول ندارم این اصلاح طلبا دارن جنبش رو مصادره میکنن. از همون زندان دارن مصادره میکنن نگاه نکن دارن ننه من غریبم بازی درمیارن از الان میخوان دوباره تو انتخابات شرکت کنن اصلا موسوی و کروبی ...

ای بابا این دیگه چیه؟ فعالان فضای مجازی دارن لایک میدن مزاحم نشوید!

۱۳۹۰ فروردین ۱۲, جمعه

ایرانیان استاد فرعیات

ما ایرانیان استاد چسبیدن به فرعیات و گم کردن مسیر اصلی هستیم. اینقدر در مسایل فرعی خود ساخته که نه مهم هستند نه فوری غرق میشیم که موضوع اصلی را کلا فراموش می کنیم.
از روزهای آغازین جنبش هم چنین اشتباهی از سمت ما صورت گرفت و بیخود درگیر مسایلی شدیم که خیلی از آنها توسط حکومت ایجاد میشد و توسط مزدوران داخلی و خارجی اش بسط می یافت. از روز اول مثلا نگران این بودیم که شاید رهبران جنبش استادگی نکنند ، اینقدر شک و شبهه و اتهام به رهبران جنبش از سمت حکومت و اپوزیسیون خارج ایجاد شد که بعد از چندی شاهد این بودیم که دوستان به جای حساب کشی از حکومت از رهبران جنبش خواهان حساب کشی در مورد اعدامهای دهه 60 هستند.
چیزی که فراموش کردیم اعدامهای فله ای و نا عادلانه همین 2 سال اخیر بود ، به جای اینکه حساسیت مردم را در مورد اعدامهای بیشمار حکومت در همین سالها را برانگیزیم ، چسبیدیم به موضوع فرعی اعدامهای سال 67 و عجبا که به جای حکومت رهبران مخالف حکومت را نشانه رفتیم ، یعنی دقیقا گزینه مطلوب حکومت، به این گونه بود که حکومت از زیر فشار اعدامهای مخفی خود فرار کرد و توپ را با زیرکی به زمین مخالفان خود انداخت.
اکنون نیز با گذشت نزدیک به دو سال از آغاز جنبش این روند متاسفانه ادامه دارد و باز هم متاسفانه اپوزیسیون دست ساز رژیم و نیروهای ستون پنجم جنگ نرمی در حال تزریق مشکلات و مسایل فرعی به جنبش هستند تا موضوع اصلی فراموش شود.
به راستی چه هدفی کوتاه مدت تر و فوریتر از آزادی زندانیان سیاسی هست ؟ که به جای آن به اهداف بلند مدت تر می پردازیم؟
به راستی چرا اپوزیسیون خارج از کشور از آزادی یا مرخصی زندانیان سیاسی اصلاح طلب برآشفته می شوند؟ گویا ژست بیطرفی و حقوق بشر ایشان تنها مصرف تبلیغاتی دارد و آنها هم مخالفان عقیدتی خود را زندانی و مرده می خواهند.
به خود آییم...

۱۳۹۰ فروردین ۱۱, پنجشنبه

علت شکست جنبش های آزادیخواهی ایران

همیشه برام سوال بوده که چرا نسل های قدیم ایران در مقابل ظلم و ستم حکومت ها نمی ایستادند و یا اگر کسی قیام میکرد پشتش را خالی میکردند ، وقتی تاریخ شاهان قدیم را میخوندم یا تاریخ قتل و غارت های مغول و یا نحوه پادشاهی سبکتکین برده مغول در ایران را از اینهمه جهالت و خیانت پیشینیانمان سرافکنده میشدم.

به قول مرحوم بازرگان :
وقتي بنا باشد ملتي به طور جدي با دشمن روبرو نشود، تا آخرين لحظه نجنگد و بعد از مغلوب شدن سر سختي و مقاومت نكند، بلكه تسليم اسكندر شود و آداب يوناني را بپذيرد، اعراب كه مي آيند در زبان عربي كاسه گرمتر از آش شده صرف و نحو بنويسد يا كمر خدمت براي خلفاي عبّاسي بسته دستگاهشان را به جلال و جبروت ساساني برساند، در مدح سلاطين تُرك چون سلطان محمود غزنوي آبدارترين قصائد را بگويد، غلام حلقه بگوش چنگيز و تيمور و خدمتگزار و وزير فرزندانش گردد، يعني هر زمان به رنگ تازه وارد در آمده به هر كس و ناكس تعظيم و خدمت كند، دليل ندارد كه نقش و نام چنين مردم از صفحه روزگار برداشته شود. سرسخت هاي يك دنده و اصولي ها هستند كه در برابر مخالف و متجاوز مي ايستند و به جنگش ميروند يا پيروز ميشوند و یا احياناً شكست ميخورند و وقتي شكست خوردند حريف چون زمينه سازگاري نمي بيند و با مزاحمت و عدم اطاعت روبرو ميشود از پا درشان مي آورد و نابودشان ميكند. 
الان که جنبش آزادیخواهی سبز ایران بر علیه دیکتاتوری ولایت فقیه قیام کرده شاهدیم که چطور توسط گروههای مختلف مخالف رژیم آخوندی تضعیف میشه یعنی این جنبش سبز هم توسط حکومت سرکوب میشه و هم توسط اپوزیسیون های تقلبی گرد یاس بر اندیشه های سبز مردم پاشیده میشود.
جنبش های آزادیخواهی و دموکراسی خواهی ایرانیان همیشه مغلوب خائنین و شیفتگان قدرت شده است. همیشه درگیر عوامفریبی دیکتاتورهای جدید و افتادن از چاله به چاه بزرگتری بوده است.
امیدوارم آیندگان با خوندن تاریخ زمان ما سرافکنده نشن.

۱۳۹۰ فروردین ۱۰, چهارشنبه

خداحافظ میر اسماعیل موسوی

و چه تلخ بود شاهد مرگ پدری منتظر بودن، پدری که چشمانش به انتظار پسرش به در دوخته شده بود ، پدر دو شهید که اکنون پسر سوم هم در حبس خانگی است به جرم ایستادگی در برابر تحجر و دروغ و دیکتاتوری.
و از آن تلخ تر شاهد افول اندک کورسویه های امید از وجود ذره ای انسانیت و فهم و شعور آدمیزادی از جماعتی بودیم که مدعی ارزش مداری و حقوق بشرند!
تمسخر مرگ کسی که زمانی به دشمن پسرش پناه داده تنها از عرزشی های ولایتمدار بر می آید و بس.
تمسخر مرگ پدری که فرزندش امید میلیونها ایرانی برای رسیدن به آزادی است تنها از سلطنت طلبانی بر می آید که سالهاست شعور و جانمایه انسانیت را در محافل  فحاشی غرب به بهایی ناچیز فروخته اند.
شرم بر شما باد...

کشته شد به جرم! کمک به خانواده زندانیان سیاسی

در مملکتی که شرف چوب حراج خورده و وجدان را به مسلخ کشیده اند کمک به خانواده های زندانیان سیاسی هم در حکم محاربه با خدای دیکتاتور ایران است و مستحق مرگ.
مرگ محسن دگمه چی ، مرگ انسانیت بود ، مرگ اخلاق و شرف.
او باید دزد می بود و همچون دیگران شرف میفروخت و مال جمع میکرد تا مستحق مرگ نباشد، اما او کشته شد تا به همه بفهماند که انسانیت و زندگی را باید در قبرستان یافت چون ما زندگان تنها شبحی از انسان هستیم.

۱۳۹۰ فروردین ۶, شنبه

30 سال بعد در چنین روزی...


مثلا 30 سال دیگه مجتبی خامنه ایی بشه اپوزسیون خارج از کشور، بیاد توی وی او ای بگه من موافق جمهوری هستم اما کشور ایران به دلیل ساختار مذهبیش برای حفظ وحدت احتیاج به رهبر داره... من برگردم هیچ دخالتی توی ساختار سیاسی کشور نمی کنم فقط به صورت نمادین میشم رهبر مذهبی ایران!

۱۳۹۰ فروردین ۵, جمعه

صدقه دادن 70 بلا نازل میکند چون...

اسد‌الله بادامچیان قائم مقام حزب موتلفه اسلامی گفته که اعضای این حزب «پاک، امانتدار» و «فاقد مشکلات اخلاقی» هستند و پول‌هایی که در کمیته امداد از مردم گرفته می‌شود امانتی در اختیار آنهاست!

بله صدقه دادن 70 بلا رو نازل میکنه چون پولی که میریزید توی صندوق صدقه یه راست میره توی جیب حزب موتلفه ! همون حزبی که حامی شماره یک احمدی نژاد بود همون حزبی که کل بازار دستشه! یعنی با پول خودمون بلا رو بر سر خودمون نازل میکنیم!

۱۳۹۰ فروردین ۴, پنجشنبه

اخراجی های 3 را کپی نکنید

از گوشه و کنار شنیده میشه که برای ضربه زدن به فروش سینمایی اخراجی های 3 سی دی آن را بخرید یا دانلود کنید ، مطمئنا این شایعه ها و این پخش کردن سی دی ها کار باندهای مرتبط با خود حکومت است تا افراد بیشتری این فیلم مبتذل را ببینند ، توجه کنید که برای دهنمکی مزدور فروش فیلم مهم نیست چون به قدر کافی از خزانه بیت المال برای فیلم سراسر دروغ و توهین خود پول برداشته که احتیاجی به پول فروش گیشه های سینما نداشته باشد.
به جای پخش سی دی اخراجی های 3 می توانیم فیلم جنایات رژیم را پخش کنیم تا مکر رژیم به خودش برگردانده شود.

۱۳۸۹ اسفند ۲۶, پنجشنبه

آشنایی با اپوزیسیون های تقلبی دست ساز رژیم

معمولا یک نظام دیکتاتوری قائل به وجود احزاب یا گروههای اپوزیسیون و مخالف و منتقد قدرت نیست و هیچ نوع نقد قدرت و مخالفت با خود را بر نمی تابد، در چنین حکومتهایی پس از گذشت چندین سال نارضایتی و انباشت نفرت مردم باعث وقوع انقلاب های غیر قابل پیش بینی می شود و بساط دیکتاتوری برچیده می شود همانطور که در کشورهای اسلامی شاهدش هستیم، اما حکومت ایران که در زمره دیکتاتوری های قدرتمند جهان است از ابتدا این مشکل را با ایجاد اپوزیسیون های تخیلی به طرز شگفت آوری حل کرده.
به این صورت که با جمع آوری جمعی فحاش و متوهم که دچار اختلالات شدید روانی یا عقده های کودکی هستند انواع مختلف سازمانها یا گروههای اپوزیسیون را در خارج از کشور ایجاد کرده و با رانت های مخفی زمینه ایجاد تلویزیون خصوصی را برایشان فراهم آورده و به این طریق سعی در القای این امر دارد که مخالفان رژیم همگی دیوانه و متوهم هستند و هیچ بدیلی برای حکومت غیر از جمهوری اسلامی برای ایرانیان وجود ندارد.
از جمله این اپوزیسیون های تقلبی ، جمعی فحاش و متوهم هستند که با پرچم سلطنت طلبی ماموریت برهم زدن اجتماعات و نشست های گروههای مختلف مدنی و مخالف رژیم را که به همت جمعی از ایرانیان آزاده خارج از کشور برگزار می شود را بر عهده دارند و تا امروز هم به خوبی توانسته اند در ماموریت ایجاد نفاق و چند دستگی و شکستن وحدت مخالفان رژیم موفق باشند.
به طور مثال چندی پیش همزمان با حوادث مصر و لیبی جمعی از فعالین مخالف رژیم تصمیم به برگزاری تحصن و راهپیمایی در روبروی فدرال بیلدینگ لوس آنجلس جهت همراهی با جنبش مردم ایران گرفتند جاییکه مخالفان دولت دیکتاتوری لیبی هم اقدام به تظاهرات کردند ، این جمع مزدور که نام "گروه خشم" به خود داده اند هم به ماموریت ذاتی خود عمل کردند و با فحش های رکیک به فعالین سبز و مخالفان رژیم و حتی جمعی از سلطنت طلبان باعث سرافکندگی ایرانیان و عدم وحدت مخالفان رژیم ایران شدند و با پیراهن هایی با طرح رضا پهلوی خود را مضحکه مردم شرکت کننده کردند، این اقدامات در حالی صورت میگیرد که خود شخص رضا پهلوی هم با دستبند سبز همراهی خود را با مردم اعلام کرده اما این عمالان رژیم همچون پیشوا و تئوریسین های داخلی خود همچون حسین شریعتمداری نشان داده اند که از حداقل شرف و عقل بهره مندند و تنها مطیع اوامر دیکتاتوری هستند که بهشان ابلاغ می شود.
میزان بی شرفی این عده اوباش رژیم به حدی است که در روزهای اوج جنبش سبز در سال 88  و همزمان با کشتار وحشیانه مردم به دست دوستان عرزشی خود ، احمدی نژاد را قهرمان ملی خطاب میکردند و شهدای سبز مردم را فاحشه قلمداد میکردند. حال این گروه خشم کذایی در لباس مخالف رژیم و بعضا در لباس سبز مشغول تفرقه افکنی و مزدوری کثیف خود هستند که البته هر چقدر خود را آرایش کنند باز هم چنگالهای گرگ صفتی شان قابل تشخیص و ننگ همراهی با رژیم همچون نقشی ابدی بر پیشانیشان حک شده است.

۱۳۸۹ اسفند ۲۲, یکشنبه

نام: شهاب الدین واجدی - شغل: آدم فروش

ن
عجب روزگاری شده، مزدوری که کارش فیلمبرداری و عکس برداری از مردم معترض و تحویل آنها به نیروهای امنیتی جهت شناسایی است تا برادرانش در دخمه های سیاه رژیم این بلاها را بر سر فرزندان ملت بیاورند:

امید گلباز - دانشجوی محروم از تحصیل


حال از اینکه مردم او را در تظاهرات 25 بهمن که مشغول فیلمبرداری از آنها بوده نکشته اند و تنها کتک زده اند نه تنها خوشحال نیست بلکه نعره وا اسلاما سر می دهد که وا اسلاما دوربینم را مردم دزدیدند! دوربینی که از خون سهراب ها و نداها خریداری شده و کاربردی جز جاسوسی و مزدوری و آدم فروشی نداشته و ندارد.
البته این عرزشی زرنگ حالا که آب ها گل آلود شده مدعی است که دوربین چند صد هزار تومانی آدم فروشی اش چند میلیون می ارزید تا به این وسیله از تهمت دزدی ای که به هموطنانش میزند پولی در آورد.
البته این عکاس مسلمان پا را فراتر از این گذاشته و مردم را تهدید به انفجار تروریستی کرده! تهدیدی که اگر در هر کشور آزادی عنوان شود بی شک به یاد القاعده و طالبان می افتند ولی در ایران احتمالا توسط همپالکی هایش نشان لیاقت هم خواهد گرفت!
به راستی که شرافت دُر گرانی است که هر کسی را توان نگهداریش نیست.

این هم عکس این مزدور آدم فروش جهت شناسایی :
نام: شهاب الدین واجدی - شغل: آدم فروش
شهاب الدین واجدی - عکاس مسلمان - مزدور رژیم

۱۳۸۹ اسفند ۱۱, چهارشنبه

آقا مجتبی محاسبه میکند!

در پی آتش زدن بنر بزرگ آغامون دلبره ، حضرت والا به آقا مشتبی شون دستور دادن هزینه احداث بنر جدید بابایی رو تو تمام اتوبان های تهران حساب کنه، از قرار معلوم محاسبات ایشون لو رفته است:

شرح هزینه ها:
1- بیلاخ رانندگان و مسافران 30 میلیون بار در روز
2- فحش خواهر مادر به آغا و کلا نظام 25 میلیون بار در روز
3- تف رهگذران 40 تن در روز
4- مرگ بر دیکتاتور 30 میلیون بار در روز
5- یا حسین میر حسین 20 میلیون بار در روز
6- مجتبی بمیری رهبری رو نبینی 500 هزار بار
7- رنگ پاشی روی عکس آغا 100 هزار بار
8- اصابت مدفوع به عکس آغا 50 هزار بار

حالا دلبر جان شما این آمار رو جدی نگیر دستور بده باز کل تهران رو با عکس های خوشجل موشجلت کاغذ دیواری کنن چند وقت دیگه 4 شنبه سوری هست لازم میشن آخه میدونی ریشات خوب میسوزه به جان آغا!


۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

فردا درفش کاویان قلعه ضحاک را فتح میکند


دجال پیر بالاخره زهر خودشو ریخت ، انتظار این کار احمقانه را یکساله میکشیم که ضحاک و کفتاران درگاهش غلط زیادی کنند و لقمه بزرگتر از دهان کثیفشان بردارند و رهبران عزیز جنبش را دستگیر کنند، امروز حیثیت جنبش محک میخورد امروز میر حسین هل من ناصر می طلبد...
به پاس همراهی رهبرانمان و در راه سبز شهیدانمان فردا تهران را بر سر کودتاچیان خراب میکنیم.

۱۳۸۹ بهمن ۲۸, پنجشنبه

ضحاک آسوده بخواب که خامنه اي بيدار است

و اينک ضحاک پير ما دوباره براي سير کردن مارهايش (سپاه و بسيج) جوانان وطن را سلاخي ميکند.
و باز هم ضحاک جديد را نوشيدني از خون جوانان ميدهند و طعامي از مغز ستارگان مردم.
ضحاک اصلي حداقل پيکر شهدا را نمي دزديد اما پير ملعون به قدري وقيح و ديوانه است که پيکر شهداي سبزمان را هم ميدزدد.

۱۳۸۹ بهمن ۲۱, پنجشنبه

لقمان را گفتند: انقلاب از که آموختي گفت از انقلاب اسلامي !

بالاخره مردم و جوانان مصري مزد بيش از 15 روز ممارست و تلاش خود را براي آزادي گرفتند و امروز حسني مبارک همتاي سيد علي خامنه اي در مصر از قدرت برکنار شد.
از نکات جالب در مورد موضع گيري حکومت استبدادي ايران در مورد انقلاب مصر اين نکته است که حکومت خونخوار نظامي ايران به ظاهر از وقوع انقلاب در مصر حمايت کرده و آنرا امتداد طوفان 32 سال پيش انقلاب اسلامي خود ميداند ادعاي واهي اي که در همان روز اعلام توسط خامنه اي ديکتاتور توسط احزاب اسلامگراي مصر رد شد.
قضيه اين صدور انقلاب به کشورهاي ديگر هم براي خود ژانر کمدي - الهي است که حکومت سالهاست بر طبل توخالي اش مي زند اما غافل از اينکه اين طوفان آزاديخواهي و ضد استبدادي است که دارد دودمان حکومت هاي ديکتاتوري را يکي يکي بر ميچيند و به زودي اين طوفان که پارسال بعد از انتصابات ايران شروع شد دوباره قصد وطن دارد، در 25 بهمن جوانان و تمام مردم ايران زمين دست در دست هم براي آزادي به خيابان خواهند آمد تا سرود شادي و اميد ايران را باز يکنوا سر دهند.
25 بهمن روز نزديکي دلهاي مردمان و روز اعلام خشم به ديکتاتور خيره سر ايران است که سر در برف ولايت مطلقه خويش دارد و کفتاران خود را براي اثبات ولايت کثيفش بر مردم چيره ساخته.
اي ديکتاتور! همه عالم و آدم از تجربه انقلاب اسلامي درس گرفته اند و حاضر به تکرار خطاي نسل پيشين ايران در کشور خود نيستند ، اکنون زمان آزاديخواهي و رسيدن به دموکراسي است و بدان که دوران چپاول و زورگويي تان تمام شده است و به زودي جوابگوي کهريزک ها و خاوران هاي خود خواهيد بود.

۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه

25 بهمن روز نزدیکی دلهاست... دلهای سبزمان را بار دیگر از عشق به آزادی لبریز میکنیم.


میرحسین موسوی و مهدی کروبی در نامه‌ای خطاب به مصطفی محمدنجار، وزیر کشور، اعلام کردند که قصد دارند برای همبستگی با حرکت‌های مردمی در منطقه، به ویژه قیام آزادی‌خواهانه مردم تونس و مصر علیه حکومت استبدادی در این دو کشور، مردم را به راهپیمایی دعوت کنند.
به گزارش کلمه، زمان این راهپیمایی مردمی، روز دوشنبه ۲۵ بهمن ساعت ۳ بعدازظهر و مسیر آن، از میدان امام حسین تا میدان آزادی اعلام شده است.
متن کامل نامه موسوی و کروبی بدین شرح است:
جناب آقای نجار
وزیر محترم کشور
سلام علیکم
بدینوسیله به اطلاع می رساند که به منظور اعلام همبستگی با حرکت های مردمی در منطقه بویژه قیام آزادیخواهانه مردم تونس و مصر بر علیه حکومت استبدادی در کشور، درخواست صدور مجوز برای دعوت به راهپیمایی مردمی طبق اصل بیست و هفت قانون اساسی در جهت حمایت از قیام مردم این دو کشور مسلمان را در روز دوشنبه ۲۵ بهمن ساعت ۳ بعدازظهر از میدان امام حسین تا میدان آزادی را داریم.
مهدی کروبی، میرحسین موسوی

۱۳۸۹ بهمن ۱۰, یکشنبه

زهرا چشمات انتظار باران را میکشید؟

دیگه دل مثل قدیم عاشق و شیدا نمی شه
تو کتابم دیگه اون جور چیزا پیدا نمی شه.
دنیا زندون شده : نه عشق ، نه امید ، نه شور ،
برهوتی شده دنیا ، که تا چش کار می کنه مرده س و گور.

نه امیدی - چه امیدی ؟ به خدا حیف امید !
نه چراغی - چه چراغی؟ چیز خوبی می شه دید؟
نه سلامی - چه سلامی؟ همه خون تشنه ی هم !
نه  نشاطی - چه نشاطی ؟ مگه  راهش می ده غم؟ 


دیگه ده مثل قدیم  نیس که از آب در می گرفت

باغاش انگار باهارا از شکوفه گر می گرفت :
آب به چشمه ! حالا رعیت واسه آب خون می کنه
واسه چار چیکه ی آب ، چل تا رو بی جون می کنه
نعشا می گندن  و می پوسن و شالی می سوزه
پای دار ، قاتل بیچاره همونجور تو هوا چش می دوزه
«چی می جوره تو هوا ؟
 رفته تو فکر خدا ؟...»

«نه برادر ! تو نخ ابره که بارون بزنه
شالی از خشکی در آد ، پوک نشادون بزنه :
اگه بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه ! »

۱۳۸۹ بهمن ۵, سه‌شنبه

چرا بعد از 32 سال خفقان باز سکوت کردیم؟



یکسال از خروش مردم گذشت، از خروش بی صدای مردم، مردمی که سالهاست صدایشان در این حکومت سانسور شده، سالهاست صدای ناله مادران داغ دیده و پدران کمر شکسته به گوش دیگر مردمان این سرزمین نمی رسد و مردم را دچار نخوت بی اعتنایی به درد کرده، کو این ته صداهایی که می آید از روی سرخوشی نالنده است و هیچگاه نصیب حال ما نمیشود و چه خیال شیرینی.
از سانسور و خفقان و سرکوب حکومت ظلم شوریدیم تا آزادی را فریاد کنیم اما شگفتا که آزادی را با سکوت فریاد کردیم حتی وقتی که حکومت تیغه سانسور را از گردنمان برداشته بود خود گردن به تیغ سانسوری خود ساخته دادیم و به آن بالیدیم و افسوس که ندانستیم که این حکومت است که بر خود میبالد که چنان بچه خود را تربیت کرده که خبر مرگ خود را هم در گور سکوت خود دفن میکند.
چه شد؟ چه کردیم؟ چه کردند که برای آزادی بیان اعتراض که نه سکوت کردیم؟ مگر اعتراضمان به خفقان نبود چطور خود به دست خود اعتراضمان را خفه کردیم؟
اگر قرار به سکوت بود چه نیازی به این همه ستاره درخشان بود که برای طلب آزادی به خاک و خون کشیده شدند؟
قرار به سکوت بود و عدم خشونت ، اما دفاع از جان چه؟ چطور بره ای میتواند در برابر کشتار و شکنجه و تجاوز گرگ سکوت کند و پیروز شود؟
گرگ چه کار باید بکند تا بره ها یکنوا بر سر گرگ چون شیری غرش کنند و تسلط پوشالی گرگ را به چالش بکشند؟
آری، سانسور و خفقان به حدی در اندیشه های ما رسوخ کرده که حتی در نبود گرگ درنده نیز خود افساری بر گردن و سانسوری بر لب میزنیم.
اشتیاق پرواز بیهوده بود، نه پری در کار بود نه آسمانی - و با خود گفتم آیا با لبهای بسته روزی خواهیم خندید؟

۱۳۸۹ بهمن ۴, دوشنبه

چشمهایت وجدان ما را به چالش کشید


نگاه تو بود که همچون خورشیدی آسمان تیره ایران را شکافت 


ندای ایران 28 سالگی ات مبارک
به امید طلوع خورشید آزادی که میدانم در آن روز دوباره کنارمان خواهی آمد

۱۳۸۹ بهمن ۱, جمعه

اسلام دین استثنائات

یک اصطلاحی در طراحی سیستم است که میگه برای از بین رفتن یک سیستم کافیه یه استثنا واردش کنی همین استثنا باعث میشه استثنائات بیشتری وارد بشه و نظم سیستم به کلی بهم بخوره و در نهایت باعث ناکارآمدی و بی فایده شدن آن سیستم شود.

دین اسلام هم دارای استثنائات زیادی هست که باعث میشه احکام اولیه و قابل اعتنا از نظر اخلاقی آن ناکارآمد و بلا استفاده شوند و حتی بر خلاف روح آن احکام کاربرد پیدا کنند، در زیر چند نمونه از این استثنائات و اما و اگرها را می نویسم ، باقی این استثنائات را هم به خوانندگان محترم می سپارم:

 - دروغ گناه است اما دروغ مصلحتی جایز است.
- ریا گناه است اما تقیه مجاز است.
- دزدی حرام است اما سرقت اموال کافران مجاز است.
- زنا حرام است اما زنا با زن کافره مباح است.
- لواط حرام است اما در مورد اسرای اسلام حلال است.
- کشتن حرام است مگر کشتن کافران.
- شکنجه حرام است مگر در مورد اسرای اسلام.
-ربا و نزول حرام است اما در بانکهای اسلامی حلال است.
- غارت اموال حرام است اما در مورد کافران مشکلی ندارد.
- ناموس دزدی گناه است اما بازهم در مورد کافران مشکلی ندارد.
- ازدواج و نزدیکی با زن همسر دار حرام است مگر اینکه کافر باشد.

اگر میبینید که در حوادث اخیر به معترضان انگ محارب و کافر میدهند برای توجیه شرعی خیلی از شکنجه ها و تجاوزها است.
در واقع گستره کافران به اندازه تمام آدمیان غیر همفکر با یک حکومت اسلامی یا حتی یک شخص مسلمان افراطی است.
سخن آخر اینکه این اما و اگرها و استثنائات در اسلام است که این دین را در دنیای جدید با چالش مخالف حقوق بشر بودن مواجه کرده دینی که ادعای سعادت انسان را دارد ولی اکنون تنها کارکردش دشمنی با انسانیت است.

۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه

تونس 89 و ایران 88

در این مقاله می خوام به زبان ساده و مختصر شباهت ها و تفاوت های قیام مردم تونس و قیام مردم ایران در سال 88 رو بگم و ببینیم چرا قیام مردم تونس به سرانجام رسید و قیام مردم ایران هنوز موفق نشده:
شباهت ها:
  1. شورش مردم علیه دیکتاتوری
  2. سرکوب تظاهرات مردمی توسط حکومت
  3. جرقه اصلی بر سر ریاست جمهوری و خودسوزی مردم
تفاوت ها:
  1. مردم تونس چند ماه بطور مداوم بر سر هدف براندازی رییس جمهور دیکتاتور با هم متحد شدند در صورتیکه مردم ایران بعد از یکماه دچار چند دستگی شدند به خاطر شعار ها و اهداف متفاوت گروههای اپوزیسیون حکومت.
  2. حکومت ایران مسلح به پول سرشار نفت است و مجموعه سپاه و بسیج و پلیس برای جلوگیری از براندازی حکومت سالهاست آموزش میبینند و تجهیز میشوند و به راحتی می توانند با متمرکز کردن نیروها در پایتخت جلوی شورش را بگیرند.
  3. قیام مردم ایران فقط در پایتخت و فقط توسط بخشی از مردم انجام شد و حکومت توانست با رودر رو قرار دادن مردم بر علیه مردم هزینه های خود را کاهش و هزینه مردم را افزایش دهد.
  4. مردم ایران در طی حوادث بعد از انتخابات بارها شعار ها و اهداف خود را عوض کردند، بارها دچار خود سانسوری شدند، بخش عمده ای از معترضان بر راهپیمایی سکوت و مبارزه مسالمت آمیز به جهت کم شدن هزینه ها تاکید داشتند در صورتیکه باز هم هزینه بسیاری دادند ولی مردم تونس به طور قاطع علیه اعمال دیکتاتوری شخص  رییس جمهور ایستادند و اجازه ندادند یک فرد برایشان تصمیم بگیرد.
  5. به خاطر سیاست اعمال ترس و محیط امنیتی و جنگ روانی مردم ایران به یکدیگر اعتماد ندارند و در حوادث بعد از انتخابات هم حکومت توانست با استفاده از ستون پنجم و لباس شخصیها این عدم اعتماد را به حد اعلای خود برساند.
  6. جامعه ایرانی به قدری در این چند سال اخبار اعدام و خودسوزی و کشتن و تجاوز شنیده اند به کرختی ای رسیدند که تنها خبر مرگ خودشان آنها را مجبور به  واکنش می کند که آنوقت هم خیلی دیر است ولی مردم تونس با یک خبر خودسوزی قیام کردند.
  7. مردم ایران به رهبران و اتاق فکر حکومت هنوز بیشتر اعتماد دارند تا به رهبران خود.
  8. رهبران جنبش مردم ایران خواهان براندازی حکومت نبودند.
  9. هدف جنبش سبز رسیدن به دموکراسی بود ولی هدف قیام تونس براندازی دیکتاتور.
  10. و در آخر اینکه جامعه ایرانی مرد حرف زدن و مردم تونس مرد عمل بودند.
البته قابل ذکر است که قیام مردم تونس متشکل از همه مردم بود از همه اقشار ولی در ایران فقط قشر متوسط شهر نشین اعتراض و شورش کردند که با سرکوب های مداوم، تندروی های بدون فکر، اتاق فکر تهی مغز اپوزیسیون، چند دستگی مخالفان حکومت، سرعت گیر بودن رهبران ، خودسانسوری مزمن، ترس نهادینه شده، رویکرد صرفا مجازی، ستون پنجم و لباس شخصی های مخوف حکومتی نتوانست در فاصله بین خرداد تا بهمن 88 موفق به براندازی حکومت شود.
حلقه مفقوده در قیام مردم نبود اقشار ضعیف تر در سمت مردم و بالعکس در سمت حکومت است. اقشاری که تا زمانیکه آگاه نشوند همچنان به عنوان نیروهای بدون هزینه حاضر به سرکوب هموطنان خودشان هستند.
در آخر اینکه جمهوری اسلامی با شعار حمایت از مستضعفان آمد و با قیام آنها هم براندازی خواهد شد و شاید دلیل خاموش شدن اعتراضات خیابانی قشر متوسط آگاه سازی و زمینه سازی برای قیام همه اقشار باشد هر چند حکومت نشان داده که قمار باز خوبی است.

۱۳۸۹ دی ۲۵, شنبه

روابط عمومی جهنم افشا کرد: حسین شریعتمداری در حقیقت مهبل شیطان است.


روابط عمومی جهنم افشا کرد: حسین شریعتمداری در حقیقت مهبل شیطان است.

جنبش نقلی سر خر طلبان ابرغو

تو یه جای دور یه روستایی هست به اسم ابرغو که به خاطر تیمارستان روانی ای که داره خیلی معروفه، بعضی از بیماران روانی اونجا خیلی وقت هست که بستری هستن از هر نوع و طبقه اجتماعی هم هستن، اکثریتشون هم قبول ندارن دیوونه هستن و اغلب خودشونو وکیل و وزیر و آدم حسابی معرفی میکنن.
این دوستان از بس که تو نقش مجازی ای که برای خودشون ساختن فرو رفتن دیگه براشون یقین شده که واقعا کسی هستن واسه همین همیشه در حال غر زدن به جون این و اون هستن از خودشون گرفته تا دکترا و پرستارا و آدمای باهوش تر از خودشون.
خلاصه اینقدر غر میزنن و فحش و بد وبیراه میگن که بعد از یه مدت میشه جزیی از شخصیتشون و معمولا به این درجه از روانپریشی که میرسن میبرنشون به قرنطینه خاص دیوانه ها زنجیری.
چند وقت پیش یکی از روانشناسان خوش باور دلش به حالشون سوخت و تصمیم گرفت بعضی از اونها که درجه روان پریشی کمتری دارن و بیاره بیرون و بهشون اجازه بده با بقیه بگردن برای همین جنبش آزادسازی دیوانه های زنجیری را راه انداخت.
اتفاقا این تصمیم با استقبال این عزیزان همراه شد و اونها رفتن تو نقش یک آزادیخواه به تمام معنی، روز تا شب میشستن تو بحث های روشنفکری شرکت می کردن و تز میدادن.
ولی بعد یه مدت مدیران این آسایشگاه متوجه شدن که رفتار این دوستان طبیعی نیست و شبها در خلوت عکس سر خری رو میذارن جلوشونو تعظیم میکنن ، بعد از چند روز از دل اون جنبش آزادیخواهی جنبشی بیرون اومد با عنوان جنبش اکثریت سرخرطلبان ابرغو که متشکل از چند تا دیوانه خیلی خیلی قدیمی اونجا بود که به فسیل مشهور شده بودند.
بعد ها در تحقیق روانشناسی ای که از این فسیل ها کردند متوجه شدند که سالهای دوری نزدیک 32 سال قبل خر پرستان معتقدی بودند که پس از ور افتادن آخرین خر اعظم دچار شوک شدیدی شدند و از اون به بعد عکس سر خر عظمی رو می پرستیدن و مکتب جدیدی رو برای خودشون راه انداخته بودن به اسم: سرخرطلبان ابرغو.